آنچه در این مقاله می‌خوانید [پنهان‌سازی]

یکی از باورهای اشتباه در مدیریت این است که :

«برای اینکه با کارکنان عادلانه رفتار کنیم، باید با همه یکسان رفتار کنیم.»

اما این جمله در ظاهر عادلانه است و در عمل میتواند یکی از بزرگترین اشتباهات مدیریتی باشد .
کارمندی که هر روز بیشتر از انتظار سازمان عملکرد دارد، نباید دقیقا ً همان پاداشی را بگیرد که کارمندی با حداقل عملکرد دریافت میکند .
کارمندی که مسئولیت بیشتری میپذیرد، نباید الزاما ً همان فرصت رشد را داشته باشد که فردی با عملکرد پایین تر دارد .
و کارمندی که بارها عملکرد ضعیف دارد، نباید صرفا ً به دلیل اینکه «نباید بین کارکنان فرق بگذاریم»، دقیقا ً مانند یک نیروی ممتاز دیده شود

مدیریت عادلانه یعنی تفاوت ها را ببینیم؛ نه اینکه تفاوت ها را انکار کنیم

اینجاست که شاخص کلیدی عملکرد وارد سیستم مدیریت میشود

شاخص کلیدی عملکرد کمک میکند تفاوت بین کارکنان بر اساس عملکرد واقعی شکل بگیرد، نه بر اساس علاقه مدیر، رابطه شخصی، سابقه، ظاهر، میزان صمیمیت یا قدرت مذاکره فرد

1. چرا یکسان رفتار کردن با همه همیشه عادلانه نیست؟

فرض کنید در یک تیم فروش، سه کارمند داریم :
کارمند اول : ۱۳۰٪هدف فروش را محقق کرده است .
کارمند دوم : ۱۰۰٪هدف فروش را محقق کرده است .
کارمند سوم : ۶۵٪هدف فروش را محقق کرده است .
اگر به هر سه نفر دقیقا ً یک پاداش بدهیم، آیا این عدالت است؟
خیر.
در این شرایط ، ما در واقع به عملکرد بالا و عملکرد پایین یک ارزش یکسان داده ایم .
نتیجه چه میشود؟
کارمند ممتاز به مرور از خودش میپرسد

« وقتی قرار است نتیجه من با کسی که کمتر تلاش میکند یکی باشد، چرا باید بیشتر تلاش کنم؟ »

اینجاست که سیستم انگیزشی سازمان شروع به فرسوده شدن میکند.

2.تبعیض با تفاوت گذاری عملکردی یکی نیست

باید بین دو مفهوم تفاوت اساسی قائل شویم

یعنی با افراد بر اساس معیارهای نامرتبط با عملکرد و شایستگی متفاوت رفتار کنیم مثلاً چون مدیر با یک کارمند صمیمی تر است چون فرد سابقه بیشتری دارد .

چون فرد بیشتر در کنار مدیر دیده می شود چون شخصیتش به مدیر شبیه تر است . چون رابطه شخصی بهتری دارد

یعنی افراد بر اساس معیارهای مشخص و مرتبط با نقششان متفاوت ارزیابی شوند مثلاً :

اولى مخرب است؛ دومی لازمه مدیریت حرفه ای است بنابراین مسئله این نیست که آیا باید بین کارکنان فرق بگذاریم؟ سؤال درست این است بر اساس چه چیزی باید بین کارکنان تفاوت قائل شویم؟

3.شاخص کلیدی عملکرد مشخص میکند چه کسی واقعاً عملکرد بهتری دارد

 

یکی از بزرگترین مشکلات سازمانها این است که مدیر درباره عملکرد کارکنان بر اساس احساس خودش قضاوت می کند
مدیر می گوید :
این کارمند خیلی خوبه
اما وقتی می پرسیم چرا؟ می گوید :
مسئولیت پذیره.
اما مسئولیت پذیری چگونه اندازه گیری شده است؟
اینجاست که شاخص کلیدی عملکرد اهمیت پیدا می کند

شاخص کلیدی عملکرد معیاری است که کمک می کند عملکرد افراد نسبت به اهداف مشخص اندازه گیری شود

مثلاً در فروش :

در منابع انسانی :

در پشتیبانی :

در نتیجه مدیر به جای اینکه بگوید من فکر میکنم علی بهتر از رضا کار میکند
می تواند بگوید :

علی ۱۱۵ درصد شاخص های کلیدی عملکرد خود را محقق کرده و رضا ۷۸ درصد.

این تفاوت دیگر صرفاً سلیقه ای نیست

4.اگر بین کارکنان تفاوت قائل نشویم، شاخص کلیدی عملکرد بی معنا میشود

 

اصلاً فلسفه شاخص کلیدی عملکرد چیست؟

اینکه عملکرد واقعی را اندازه گیری کنیم تا بتوانیم بر اساس آن تصمیم بگیریم
اما اگر در پایان

فرد با عملکرد بالا = همان پاداش فرد با عملکرد پایین باشد،

شاخص کلیدی عملکرد تبدیل به یک عدد بی فایده می شود

فرض کنید دو کارمند داریم :

پیام این سیستم چیست؟

عملکرد تفاوتی ایجاد نمی کند

حالا همین سیستم را چند سال ادامه دهید!
به مرور چه اتفاقی می افتد؟
افراد توانمند یا انگیزه خود را از دست می دهند سطح و عملکردشان را پایین می آورند يا سازمان را ترک میکنند در نتیجه یک سیستم که ظاهراً عادلانه بوده تبدیل به سیستمی شده که عملکرد ضعیف را پاداش میدهد

5.کارکنان قوی نباید هزینه کارکنان ضعیف را پرداخت کنند

 

یکی از مهمترین دلایل تفاوت گذاری در سازمان همین است

فرض کنید در یک تیم پنج نفره، دو نفر دائماً عملکرد بسیار بالایی دارند و سه نفر عملکرد متوسط یا ضعیف
اگر مدیر برای حفظ ظاهر عدالت با همه دقیقاً یکسان رفتار کند، احتمالاً بار بیشتری روی دو نیروی قوی قرار می گیرد.

  • آنها کارهای بیشتری انجام می دهند
  • مشکلات دیگران را جبران میکنند
  • مشتری های بیشتری مدیریت می کنند

اما در نهایت همان پاداشی را می گیرند که افراد کم اثر دریافت می کنند!
این وضعیت یک پیام خطرناک ایجاد می کند
در این سازمان خوب کار کردن مزیت خاصی ندارد

و این دقیقاً همان نقطه ای است که سازمان شروع به از دست دادن نیروهای ارزشمند خود میکند

6.تفاوت در پاداش باید نتیجه تفاوت در عملکرد باشد

 

تفاوت در عملکرد میتواند به تفاوت در پاداش منجر شود

اما این تفاوت باید قابل توضیح و قابل دفاع باشد

مثلا :

البته این در صدها باید متناسب با مدل کسب و کار و اقتصاد سازمان تعیین شوند.

اصل مهم این است :

قانون پاداش باید قبل از عملکرد مشخص باشد، نه بعد از آن

7.شاخص کلیدی عملکرد را فقط برای پاداش استفاده نکنید

 

یک اشتباه رایج این است که سازمان شاخص کلیدی عملکرد را فقط برای محاسبه حقوق و پاداش استفاده کند.

در حالی که شاخص کلیدی عملکرد باید برای تصمیم های مختلف مدیریتی استفاده شود

چه کسی به آموزش بیشتری نیاز دارد؟

چه کسی آمادگی مسئولیت بیشتر دارد؟

چه کسی ارزش بیشتری ایجاد کرده است؟

چه کسی از هدف فاصله دارد؟

چه کسی ظرفیت رشد دارد؟
چه کسی در نقش فعلی عملکرد مناسبی ندارد؟

بنابراین شاخص کلیدی عملکرد باید تبدیل به بخشی از سیستم مدیریت عملکرد شود، نه فقط یک جدول برای محاسبه پاداش

8.برای همه یک شاخص کلیدی عملکرد یکسان تعيين نکنید

 

تفاوت گذاری به این معنا نیست که برای همه یک عدد قرار دهیم هر شغل باید شاخص های کلیدی عملکرد متناسب با خودش داشته باشد مثلاً نمیتوان مدیر منابع انسانی را با همان شاخص هایی ارزیابی کرد که مدیر فروش را ارزیابی میکنیم
حتی دو کارمند در یک واحد نیز ممکن است تفاوت هایی در مسئولیت داشته باشند


بنابراین شاخص کلیدی عملکرد باید با :

هماهنگ باشد.

عدالت یعنی معیار مناسب برای هر نقش نه الزاماً معیار یکسان برای همه

9.فقط نتیجه را نبینید؛ فرصت رسیدن به نتیجه را هم بررسی کنید

 

گاهی تفاوت عملکرد کارکنان به دلیل تفاوت فرصت هاست
مثلاً :

اگر کارمند A فروش بیشتری داشته باشد، الزاماً به این معنا نیست که عملکردش بهتر بوده است

بنابراین قبل از مقایسه شاخص های کلیدی عملکرد باید بررسی کنیم
آیا افراد شرایط و فرصت مشابهی برای رسیدن به هدف داشته اند؟
این موضوع اهمیت زیادی دارد

چون اگر فرصتها نابرابر باشند، شاخص کلیدی عملکرد نیز میتواند نتیجه ای ناعادلانه ایجاد کند

10.تفاوت گذاری باید شفاف باشد

 

یکی از مهمترین اصول این است
کارمند باید بداند چرا فرد دیگری بیشتر از او دریافت کرده است
اگر پاسخ مشخص باشد

اعتراض کاهش پیدا می کند
اما اگر پاسخ این باشد :

اعتماد از بین می رود بنابراین کارکنان باید بدانند
  • شاخص کلیدی عملکرد چیست؟
  • چگونه محاسبه میشود؟ .
  • وزن هر شاخص چقدر است؟
  • چه عملکردی چه پاداشی دارد؟
  • چه کسی عملکرد را ارزیابی می کند؟
  • چگونه میتوانند نسبت به ارزیابی اعتراض کنند؟

شفافیت، تفاوت عملکردی را از تبعیض جدا می کند

11.یک سیستم رتبه بندی عملکرد ایجاد کنید

 

سازمان می تواند کارکنان را بر اساس سطح عملکرد دسته بندی کند
برای مثال :

این دسته بندی به مدیر کمک میکند تصمیم های متفاوتی بگیرد برای مثال :
A : پاداش + توسعه + فرصت رشد
B : پاداش استاندارد + توسعه
C : برنامه بهبود عملکرد
D : بررسی علت + برنامه اصلاحی
این یعنی :

یک سیاست برای همه وجود دارد، اما نتیجه آن برای همه یکسان نیست و این دقیقاً مفهوم عدالت عملکردی است

12.مراقب تبدیل شاخص کلیدی عملکرد به ابزار فشار باشید

 

تفاوت گذاری اگر بدون سیستم درست انجام شود، می تواند خودش تبدیل به تبعیض شود

بنابراین شاخص کلیدی عملکرد باید مشخص قابل اندازه گیری مرتبط قابل کنترل و از قبل تعریف شده باشد

13.عدالت واقعی یعنی فرصت برابر + معيار روشن + نتیجه متناسب

 

اگر بخواهیم كل موضوع را در یک فرمول خلاصه کنیم

نه اینکه :

این تفاوت کوچک در تعریف میتواند کل سیستم منابع انسانی یک سازمان را تغییر دهد

14.چک لیست مدیر برای تفاوت گذاری بین کارکنان

 

قبل از اینکه به یک کارمند پاداش ارتقا یا فرصت بیشتری بدهید از خودتان بپرسید  :

  1. آیا عملکرد فرد با شاخص کلیدی عملکرد قابل اثبات است؟
  2. آیا معیار برای سایر کارکنان نیز قابل اجراست؟
  3. آیا فرد فرصت کافی برای رسیدن به شاخص کلیدی عملکرد داشته
  4. آیا تفاوت پاداش با تفاوت عملکرد متناسب است؟
  5. آیا این تصمیم بر اساس رابطه شخصی نیست؟
  6. آیا میتوانم دلیل این تصمیم را برای کل تیم توضیح دهم؟
  7. آیا معیارها قبل از ارزیابی مشخص بوده اند؟
  8. آيا نتيجه عملکرد فرد مستند شده است؟
  9. آیا این تصميم باعث تشویق عملکرد بهتر میشود؟
  10. آیا این تفاوت، تفاوت عملکردی است یا تبعیض شخصی؟

جمع بندی

مدیر خوب کسی نیست که با همه کارکنان دقیقاً یکسان رفتار کند
مدیر خوب کسی است که برای همه یک سیستم عادلانه داشته باشد، اما اجازه دهد عملکرد متفاوت نتیجه متفاوت ایجاد کند.

 

اگر یک کارمند بیشتر ارزش ایجاد می کند، باید امکان دریافت پاداش فرصت رشد و مسئولیت بیشتری داشته باشد
نه به خاطر اینکه محبوب مدیر است؛
بلکه به خاطر اینکه عملکردش این تفاوت را توجیه می کند
اینجاست که شاخص کلیدی عملکرد اهمیت پیدا می کند
شاخص کلیدی عملکرد به مدیر کمک می کند تفاوت بین کارکنان را از حالت من این کارمند را بیشتر دوست دارم ؛
به این کارمند بر اساس معیارهای مشخص عملکرد بالاتری داشته است تبدیل کند.

 

در نهایت سازمان سالم سازمانی نیست که در آن همه یک چیز دریافت می کنند
سازمان سالم سازمانی است که در آن هر کس متناسب با ارزش عملکرد و مسئولیتی که ایجاد می کند، فرصت و پاداش دریافت می کند
چون اگر بین عملکرد عالی و عملکرد ضعیف هیچ تفاوتی وجود نداشته باشد دیر یا زود بهترین کارکنان شما
می پرسند پس چرا باید بهترین باشم؟

از این مقاله چقدر راضی بودید؟

نظر شما به بهتر شدن مطالب کمک می‌کند.

در حال آماده‌سازی…